دلم واسه دوشنبه بعدازظهرا و کلاس فیگور تنگ شده...
دلم واسه عروسک ساختن تنگ شدههههههه...
چرا تموم نمیشی لعنتیییییییی میخوام زندگی کنممممم...
:(:
برچسب:
نویسنده: ستایش بهرامی
اخه بلاکت کرده...
اولین بار تولد 15سالگیشو تو بلاگفا تبریک گفتم بهش...
بعد اون هرسال روز تولدش قهر بودیم...
امشبم تولد 19سالگیشه...
چقد زود گذشت...
:'(
برچسب:
نویسنده: ستایش بهرامی

مبارکه سه سالگیمون...

برچسب:
نویسنده: ستایش بهرامی
برچسب:
نویسنده: ستایش بهرامی
عروسی مریم هم بودیم تو همون تالاری که عروسی مرضیه رو گرفتیم :)
من با این حجم چیزای اشنایی که تورو یادم میارن چیکار کنم :(
برچسب:
نویسنده: ستایش بهرامی
قرار بود گریه نکنم...
قرار بود گریه نکنم...
چرا نمیشه به شما دوتا فکر نکنم!
برچسب:
نویسنده: ستایش بهرامی
288
برچسب:
نویسنده: ستایش بهرامی
بیست و دو سه روز دیگه کنکوره و من امروز تلگرام و اینستامو حذف کردم که بتونم این چن روز اخرو دیگه خیلی بهتر از قبل بخونم خیر سرم که بتونم تهران قبول شم و یه سر و سامونی به خودم و زندگیم بدم...فقط امیدوارم قبول شم...
برچسب:
نویسنده: ستایش بهرامی
واقعا فکر نمیکردم یه روزی آدمارو یادم بره...اونم آدمایی که یه مدت باهاشون رابطه داشتم...فکر کنم اینا نشونه بزرگ شدنه...چیزی که همیشه ازش متنفر بودم...و کم کم داره سرم میاد...
برچسب:
نویسنده: ستایش بهرامی
برچسب:
نویسنده: ستایش بهرامی