خرید بک لینک

درباره سایت

230

آخرین مطالب

امکانات وب

هی میشینم چن ساعت فکر میکنم به اینده م به کسی که قراره عاشق هم شیم بعد کلی الکی واسه خودم خوش میگذرونم بعد تهش یه جای داستان یه چیزی تو دلم سنگینی میکنه بعد تورو میبینم که وایسادی و منو نگا میکنی با یه قیافه انگار نگران و ناراحتی که اصلا ندیدم وقتی نگران و ناراحتی چه شکلی هستی ولی تصور میکنم مثل خیلی چیزای دیگه که از تو تصور کردم بغلت دستات لبهات ارامش تو بغلت حرفای قشنگت عاشق من بودنت...نوشته ها جلو چشم تارن هروقت واسه تو مینویسم همه چی تاره...تک تک حرفات یادمه،یادمه گفتی اگه من بخوامت هیچ ننه قمری جلودارت نیس،یادمه گفتی زندگیمون عروسیمون آینده مون یادمه گفتی دخترمون...حالا مینویسی از شب پنجشنبه و دخترتون...

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 1:6 توسط Mohad |

برچسب: نویسنده: ستایش بهرامی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 3:36

صفحه بندی